عبد الرزاق اللاهيجي
233
گوهر مراد ( فارسى )
فصل هفتم از باب اوّل از مقاله دوّم در اثبات واجب الوجود تعالى بدان كه مقصد أقصى و مطلب اسنى از علم كلام و حكمت ، بلكه ثمرهء هر علمى و نتيجه هر معرفتى ، شناخت واجب الوجود است ؛ و مبناى همهء خيرات و اصل و اساس جمله سعادات ، بر يقين بودن « 1 » به وجود مبدئى و صانعى كه ابتداى هر وجودى و فيضان هر جودى از جناب كبرياى او بود و رجوع هر ذرّه و بازگشت هر قطره به درياى رحمت بىپايان او باشد . و اين معرفت و يقين حاصل نتواند شد ، مگر به نظر عقل و اعمال فكر در حقايق اشيا و راه يافتن به بواطن موجودات و سفر كردن از خطه محسوسات به عالم معقولات و نقل نمودن از منزل ادناى الفاظ « 2 » و مسموعات به محل ارفع و اعلاى معانى و مفهومات ؛ و چشم آشنا شدن به مشاهدهء نحوى ديگر از وجود و نوعى ديگر از هستى و بود ، كه نه مانند « 3 » اين وجود محتاج بود به مكان و زمان و مادّه و موضوع و به تأليف و تركيب و عوارض و لواحق و حركات و اوضاع ، بلكه وجودى بود مجرّد و هستى باشد منزّه و مقدس از حاجت و نقص ؛ و آشنا شدن به چنين عالم شريف و خطّه رفيع منيف ، كار اين چشم جسمانى نيست ، بلكه بعد از ارتحال از اين مرحله « 4 » محسوس كه دار جزئى بودن است به منزل معقول كه
--> ( 1 ) الف : بودن است . ( 2 ) الف : لفظ . ( 3 ) الف : مانندهء . ( 4 ) ج : مرحل .